علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

87

آيين حكمرانى ( فارسى )

بنى عبد المطلب به هماوردى دشمن بشتابند و اين در حالى بود كه او به سختى نگران جان ايشان بود و ايشان را از خطر باز مىداشت . او ، همچنين ، خود در نبرد بدر به رويارويى ابىّ بن خلف شتافت . در جنگ خندق نيز با آن‌كه خطر فراوان‌تر و بيم او نيز بر جان على عليه السّلام بيشتر بود ، به على عليه السّلام اجازه داد به هماوردى برخيزد . در آن پيكار ، نخستين روز عمرو بن عبدود به ميدان آمد و مبارز طلبيد ، اما كسى او را پاسخ نگفت . ديگر بار در روز دوم به ميدان آمد و هماورد خواست ، اما باز هم كسى به او پاسخى نداد . روز سوم نيز به ميدان آمد و هماورد جست . چون ديد از پاسخ او بيم دارند و از آن خوددارى مىورزند گفت : اى محمد ، آيا شما مدعى نيستيد كه كشتگان شما در بهشتند و نزد پروردگارشان روزى مىخورند و كشتگان ما در آتش كيفر مىبينند ؟ پس چرا هيچ‌كس از شما خوش ندارد از گراميداشت پروردگار خويش استقبال كند يا دشمن را به سوى آتش بفرستد ؟ او چنين رجز مىخواند : من نزديك شدم تا بر جمع آنان بانگ برآورم كه آيا هماوردى هست ؛ آن‌گاه كه شجاعان ترسيدند به سان شاخى كه تهديد مىكند در ميدان ايستادم . من بدين‌سان پيوسته به گرداب پيكار مىشتابم . در نزد انسان جوانمرد ، دليرى و گشاده‌دستى از برترين غريزه‌هاست « 1 » . پس على عليه السّلام برخاست و از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله اجازه هماوردى خواست . پيامبر او را اذن داد و فرمود : اى على ، در پناه خدا و در سايهء حراست او روانه شو . على عليه السّلام روانه شد ، درحالىكه چنين بر لب داشت : مژده‌ات باد كه در اين پيكار كسى بانگ تو را پاسخ مىگويد كه ناتوان نيست . داراى اراده و بصيرت است و فردا اميد رستگارى رستگاران دارد . من اميدوارم كه بانگ عزا بر تو به آسمان بلند كنم ، از ضربتى سخت كه نامش در همهء پيكارها هوش از كسان ببرد « 2 » .

--> ( 1 ) . ابياتى است از بحر كامل : و لقد دنوت من الندا * ءلجمعهم هل من مبارز و وقفت اذجبن المشجع * موقف القرن المناجز انى كذلك لم ازل * متسرعا نحو الهزاهز ان الشجاعة فى الفتى * و الجود من خير الغرائز ابن كثير اين ابيات را نقل كرده است . بنگريد به : ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 106 - م . ( 2 ) . ابياتى است از بحر عروضى كامل : -